ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى

127

تاريخ اولجايتو ( فارسى )

و مناص مىجست . عاقبت جز التجا و استناد به خواجه رشيد الدوله ملجأ و ملاذى نديد . يكچند پيش او چون صاحب [ خدمتان ] 126 آمد شد و انقباض و انبساطى مىنمود و او از وحشت و آزارى كه ازو در دل داشت تملق و چاپلوسى به نفاق و ريا مىكرد و او را خواب خرگوش و دم قصاب مىداد . علما گفته‌اند : خصم چون افتد 127 و زينهار خواهد ، زنهار ازو دريغ مدار ، چه دشمن ؛ چه مرده ، چه گريخته ، چه بزنهار آمده . گوييا آن اعذار و انذار چون مايده‌اى بود كه شمن پيش صنم نهد ، اگرچه هنگام حلول وقايع و نزول حوادث و اعوجاج دولت تفكّر و تدبر سودمند نبود . علاج واقعه پيش از وقوع بايد كرد * دريغ سود ندارد چو رفت كار از دست دستور به اعلام حال خود ساعى نزد برادر خود سعد الملك دوانيد كه پيش از وقوع نازلهء خوفناك و حادثهء هولناك به امير چوپان پناهد به جانب اران . علما گفته‌اند : از ملازمت پادشاه يك دم خالى مباش ، تا اعدا در غيبت تو انتهاز فرصت و شماتت ننمايند و مزاج او را با تو متغير و متكدر نكنند ، به وقت غيبت از امرا و مقرّبان منهيان و حاميان گماشته باشى تا از كليّات و جزويات احوال پادشاه آگاه و بيدار باشى و هر دردى را دوايى و هر زهرى را پاد زهرى ساخته ، صاحب از سر عجز و حيرت مىگفت : كردم از جهل خدمت مخلوق * تا ز خالق كنون جزاش اينست عقل ميگويدم برو جان كن * هركه خدمت كند سزاش اينست فرمان قضا نفاذ پادشاه جزم شد تا روز سه‌شنبه دهم شوال سنهء احدى عشر و سبعمايه وقت عصر دستور سعد الدين وزير را به دست دو سه عفريت جلاد و زبانيهء دوزخ دادند و مقبوض چنگال نكال ديوان مثال كرد ، و حقوق سابق به كلى مرفوض ، تا به تيغى چون قطرهء آب و شعلهء آتش و لمعهء برق و خيال هوا آن دستور بىنظير